تبليغاتX
غروب انتظار
غروب انتظار
. . .بیا مهدی شب هجران سحر کن
 
چهاردهم آبان 1388 :: 14:3 ::به قلم: فائزه

  زمان پرواز ما کی فرا می رسد؟

به کدام سمت؟؟



... ادامه مطلب


پنجم آبان 1388 :: 16:16 ::به قلم: فائزه
. کاش من هم کبوتری بودم

به شهرت می آمدم

 . . .هرروز

. و در حرمت می ماندم

تا بر من نظر کنی

کبوتر بودن تازه می فهمم چه خوب است

بیشتر از یک سال است که از تو دورم اما تو همیشه نزدیکی

و درد دل با تو

تنها هستیم

تنهاییمان گرچه ناپیداست اما

تنها تر از هر تنهاییم

گل زهرا ما را می بیند ، تنهایی ما را حس میکند

 نیک می داند من چه میگویم و تو نیز یا علی بن موسی الرضا

 

    ولادت امام رضا(ع)پیشاپیش بر همه ی شما عزیزان مبارک باد 

 

یا علی

التماس دعا

 



سی ام مهر 1388 :: 17:26 ::به قلم: فائزه

 "نجوا"

گفتم چقدر احساس تنهایی میکنم. گفتی من که نزدیکم.(بقره/۱۸۶)

گفتم تو همیشه نزدیکی٬من دورم... کاش میشد به تو نزدیک شوم. گفتی:هر صبح و

عصرپروردگارت را پیش خودت ٬ با خوف و تضرع ٬و با صدای آهسته یاد کن.(اعراف/۲۰۵)

گفتم این هم توفیق می خواهد. گفتی:دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟(نور/۲۲)

گفتم:معلومه که دوست دارم منو ببخشی.گفتی:پس از خدا بخواهید شما را ببخشد

و بعد توبه کنید(هود/۹۰)

گفتم:با این همه گناه ...خدایا چیکار می تونم بکنم؟ گفتی: مگر نمیدانی که خداست

 که توبه را از بنده هایش قبول میکند؟(توبه/۱۰۴)

گفتم:دیگر روی توبه ندارم. گفتی: (ولی)خدا عزیز و داناست٬او آمرزنده ی گناه است

و پذیرنده ی توبه.(غافر/۳-۲)

گفتم:با این همه گناه برای کدام گناهم توبه کنم؟ گفتی:خدا همه ی گناه ها را

میبخشد(زمر/۵۳)

گفتم:یعنی باز هم بیایم؟ باز هم مرا میبخشی؟ گفتی: بجز خدا کیست

 که گناهان را ببخشد؟(آل عمران/۱۲۵)

گفتم :نمیدانم همیشه چرا در مقابل این کلامت کم میاورم! آتشم میزند .

ذوبم میکند. عاشق میشوم!... توبه میکنم.گفتی:خدا هم توبه کننده ها هم آنهایی

که پاک هستند را دوست دارد.(بقره/۲۲۲)

گفتم:الهی و ربی من لی غیرک.

گفتی:خدا برای بنده اش کافی نیست؟؟(زمر/۳۶)

گفتم:در برابر این همه مهربانیت چه کاری میتوانم بکنم؟

گفتی:ای مومنین!خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی اس که خودش و

فرشته هایش بر شما درود و رحمت می فرستند تا شما را از تاریکی ها به روشنی بیرون

بیاورند. خدا نسبت به مومنین مهربان است.(احزاب/۴۳-۴۱)

با خودم گفتم خالق هستی ... با فرشته هایش ... بر ما درود بفرستد تا ما آدم 

شویم؟!!

خدایا شکرت. شکرت. شکرت

 

پی نوشت۱:این نجوا از یک منبع غیر اینترنتی نا شناخته گرفته شده.

پی نوشت ۲:دعا یادتون نره و یک صلوات هدیه کنید به آقا



بیست و یکم مهر 1388 :: 12:16 ::به قلم: فائزه
 

                          

تو مثل یک فرشته ی زیبا در زمین خدا گام برمیداری

!مگر فرشتگان در نزد خدا او را غمگین میکنند؟

فرق تو با آنها جز این است که تو در زمینی

که آنها برای تو سجده کرده اند؟

. . . و تو اشرفی

.نمی دانم چرا قدر خودت را نمی دانی

مگر نمی دانی که دیر یا زود تو نیز نزد او خواهی رفت؟

می خواهی شرمگین و ناراحت به پیشگاه او بروی؟

 

ای فرشته ی زیبا

آری با توام ذکر خدای را از لبهایت جدا نکن

دوستش بدار تا دوست داشته شوی

چشمانت را برایش خیس کن،تا بداند چقدر برایش عزیزی

هرچند بی نیاز از توست

اصلا با خودم هستم و شاید با شما

تا بحال به مفهوم  "غروب انتظار" فکر کرده ای؟

.مدام میگوییم انتظار تا کی؟اما . . . نمی دانیم با دل او چه میکنیم

چقدر یوسف فاطمه برایت عزیز است؟اصلا به فکر او هستی؟یا دنیا تو را هم

درگیر خود کرده؟

چند بار به خاطر او  گناه نکرده ای؟

! ای فرشته ی دختر زیبا چند بار تا بحال به خاطرش حجابت را رعایت کرده ای؟

این قسمت مخصوص خواهرای گل خودم

 

و تو مثل یک فرشته ی زیبا در آسمان خدا گام بر میداری

.فرشتگان در نزد خدا که او را غمگین نمی کنند

ای فرشته ی زیبا که دیر یا زود به نزد او خواهی رفت٬

دنیا که بازار زیبایی فروشی نیست

زیباییت را حراج نکن

. . .و معبودت را ، مونس همیشگی ات را از یاد مبر

 

 

پی نوشت۱:درس زیاد اجازه نمیده زیاد نت بیام به خاطر همین اگه بی خبر اومدی منو ببخش.

پی نوشت۲:این پست خیلی اتفاقی یه پست شد ٬حرفایی بود از زبان خودم که دوست داشتم شما هم بخونید.

پی نوشت۳:یک صلوات هدیه کنید به آقا

پی نوشت۴(خیلی مهم):این پی نوشت رو بعدا اضافه کردم چون با خودم گفتم نکنه کسی از حرفام ناراحت بشه.اما باور کنید اولین مخاطب این حرفا خود منم و بعد هر کسی میتونه خودشو مخاطب قرار بده.هرچند همه ی این حرفا رو شما بهتر از من میدونید.



ششم مهر 1388 :: 20:47 ::به قلم: فائزه

آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند     

آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟

این بیت زیبا رو وقتی به اصفهان رفته بودم از زبان یک سخنران  بزرگوار شنیدم.دلم ن

یومد واسه شما تعریف نکنم.

از یک خانواده ی مسیحی ساکن بلژیک صحبت میکرد که پدر این خانواده بدلیل

کارتجاری به ایران میومد.

یکبار که وقت زیادی داشته٬ به مشهد امام رضا میره تا برای پسر فلجش دعا کنه.

یک شب تا صبح توی حرم میشینه و یک پارچه ی سبز رنگ  میبنده و برای شفای

پسرش دعا میکنه.

وقتی صبح میشه به هتل برمیگرده.کارکنای هتل بهش میگن تا حالا کجا بودی ؟

خانمت تا حالا چند بار از بلژیک تماس گرفته و کار فوری باهات داره .

وقتی با خونه تماس میگیره. خانمش با گریه و زاری بهش میگه که پسرمون خوب

شده.گوشی رو به پسرش میده و از پسرش میپرسه که چطور شد که از جات بلند

شدی؟

پسرش میگه دیشب  یه آقای نورانی به خوابم اومد و به من چند بار گفت بلند شو

ومن گفتم نمیتونم .

تا اینکه با اصرارش از جام بلند شدم و دیدم که میتونم راه برم.

ازش پرسیدم تو کی هستی گفت من علی بن موسی الرضا هستم .

پدرت الان تو حرم من نشسته داره برای تو دعا میکنه .

اون خانواده مسلمون شدند.

اما ما ها چی؟امام رضا پیش ماست و ما هنوز به کسای دیگه متوسل میشیم.                                     

 

واین شعر زیبا تقدیم به آقا امام زمان

 

 

بیا ماه من در شب تنهایی ؛  تو پشت و پناه من ؛ به درد عالم تو آگاهی ؛ 

تو ای آیینه بده فانوسی؛تمام خلوصی؛ دلم روشن کن؛ به بینایی

ببین منتظر بر سر راه تو؛ تا نگاهم کنی؛ ای تمام صدایم؛

تو شور و نوایم ؛ به غربت دنیا تو دلجویی ؛

گران باشد بر من غم دیده؛ زتو نه صدایی ؛  نه یک نجوایی به من نرسد

چرا چشم بنگرد همه را ؛ نا توان باشد بهر دیدن تو؛ این رخ زیبا را

غروب جمعه که زود میگذره؛باز دلم می گیره ؛هر چی که میگردم ؛ دل پردردم؛

 

نداره آروم تو مقصودی

 یا ابا صالح مددی

 

پی نوشت ۱:  طلاییه منتظر قدوم سبز شماست.وبلاگی که فقط برای زنده نگه داشتن یاد

شهدای ایران ساختم. 

پی نوشت ۲:اگه خبرتون نکردم شرمنده چون خیلی وقتم  کمه.

پی نوشت ۳:یک صلوات هدیه کنید به آقا   



بیست و نهم شهریور 1388 :: 10:26 ::به قلم: فائزه

 

                   آقا جونم عیدت مبارک

 



 
با گل نرگس

وقتی تو نیستی
بایدها و نبایدها دیگر برایم معنایی ندارد.
مثل همیشه
آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض میگویم.
عمری است
گریه های خود را در دل ذخیره میکنم.
باشد برای روز مبادا !
اما در تقویم روزی به عنوان روز مبادا نیست . . .
آن روز هرچه باشد روزی شبیه دیروز،
روزی شبیه فردا.
روزی است مثل همین روزها اما:
کسی چه می داند
شاید امروز نیز روز مبادا باشد.

هرروز بی تو روز مباداست نازنین . . .
__________________________
سلام دوستای عزیزم
به غروب انتظار
خوش اومدین.
با توکل به خدا
این وب رو ساختم
تا مطالبی رو تقدیم شما کنم.
امیدوارم لحظات خوبی رو
درغروب انتظار سپری کنید.
لطفا برای تعجیل در فرج آقا یک صلوات هدیه کنید.


پيوندها
کپی برداری از مطالب این وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز است